شروع دوباره
تو را در دل
دل را در موقع تپيدن
و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم
...من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را
براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را
به خاطر شکوفه هايش
و زندگي را به خاطر
زيباييش
و زيباييش
را به خاطر تو دوست دارم
من دنيا را
به خاطر خدايش
خدايي که تورا خلق کرد
دوست دارم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این کابوس درد،رویایه محربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز
عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی
هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی
نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی
ين را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم
چرا که زندگانی را دو چهره است،
کلام، بالی ست از سکوت،
و آتش را نيمه ای ست از سرما.
دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم،
تا بی کرانگی را از سر گيرم،
و هرگز از دوست داشتنت باز نايستم:
چنين است که من هنوز دوستت نمی دارم.
دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گويي
کليدهای نيک بختی و سرنوشتی نامعلوم،
در دست های من باشد.
برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگاني هست،
چنين است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم.
چقدر زیباست وقتیکه :
نبینی و نگات کنند
نشنوی و دعات کنند
ندونی و یادت کنند
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
می خواهم از تو بگویم
بی آن که در جستجوی قافیه باشم
و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم
می خواهم از تو بگویم
از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری
با ساده ترین کلمات
همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد
می خواهم بگویم دوستت دارم
امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم
نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم
و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم
فقط ساده و با صداقت
همراه با شاهدی صادق
از اعماق جانی سوخته
با چشمانی بارانی
می خواهم بگویم دوستت دارم
و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید
من تقدس عشقت را
بر کرامت وجودم نشانده ام
و اگر سراسر وجودم زبان باشد
یکسره خواهد گفت:
دوســــتـــت دارم
و را به خاطر غم شقایق دوست می دارم
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تورا به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر بارانی که بارید و اشکی که جاری شد
تو را بیشتر از هر وقت که بگویی دوستت دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوســـــــــــــــــــت نمی دارم...
دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را به اندازه هر ثانیه دوریت دوست می دارم
تورا به خاطر تمومی فاصله ها دوست می دارم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
تورا به خاطر بارش باران بهاری دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد وهیچ گاه نشکفت دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را به خاطر غم شقـــــــــــــــــــــــــــــایق دوست می دارم
وی تو را نسیم سحر میدهد به من
یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من
هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم
پروانه خیال تو پر میدهد به من
ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای
خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من
ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما
گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من
هر واژه را به عشق تو در رقص آورم
جانا غم تو روح سفر میدهد به من
در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم
اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من
گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها
این حال را دعای سحر میدهد به من
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم.
برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت.
مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد.
تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها.
تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام.
تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه.
بیا با هم زندگی را با عشق و محبت بسازیم و به عشق هم زنده بمانیم.
ای قشنگترین لحظه ، ای زیباترین کلام خیلی دوستت دارم.
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است,
زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد...
مهربانم ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها , با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
اگر جمله ی دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست؛
اگر جمله ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست؛
اگر جمله ی دوستت دارم پایان همه جدایی هاست؛
اگر جمله ی دوستت دارم كلید زندان من و توست؛
پس با تمام وجود فریاد می زنم..... دوستت دارم.
دای عشق شدن "از کهن" بشد بنیاد !
چو خسرو آن شه عاشق چه کوهکن فرهاد
که هر دو عاشق شیرین شدند یک هنگام
زمانه "عشق سه تن" غیر ازین ندارد یاد !!!
و قیس عامری از عشق لیلی اش مجنون
زفرط عشق کشیدی زجان و دل فریاد
و یا که بیژن ِ نیکو مرام خود گفتی
همه طراوت گلهاست از منیژه نماد !
دگر ز وامق وعذرا ایاز وهم محمود
زیوسف و ز زلیخا هماره آید یاد
ز سامسون و دلیله "ز ژولیت" رومئو
وخیل عاشق دیگر که دل به عشق بداد
بُوَند محترم و یادشان هماره نکو
درود ما به روان تمام آنها باد
ولیک عشق فقط عشق بر مخالف نیست !!!
طریق عشق بُوَد بیش از این و هست زیاد
که عشق برهمه خوبی که در جهان باشد !
وعشق بر پدرومادر ودگر استاد !
وعشق بر همه اعضاء خانواده ی خود
وعشق بر همه انسان های نیک نهاد
وعشق بر همه زیبایی طبیعت و هم
هر آنچه زنده که نامش محیط زیست بباد
و عشق ِدر طلب علم ومعرفت وهنر
حقوق حقه انسان و هم طبیعت راد
و عشق ِ راه حقیقت که عشق والاییست
وعشق مام وطن زان بتر ندارم یاد
اگر که ماهی آزاد برهمان جایی !!!
که زاده شد بشتابد گه ِ تزاید ِ زاد
من و تو هم که از آن ماهیان کمینه نه ایم
چرا ز همّت این ماهیان نگیریم یاد ؟؟؟
به راه رونق میهن همه یکی بشویم
چنانکه یک تن واحد بیاوریم به یاد
سلاح تفرقه را بر زمین گذار که تا
زنیم جمله سر دشمن ِ وطن فریاد
به هر مرام بُوی باش ونوع ِ با خِرَدَش !!!
به کیش (مهر) و یا مسلمی بدار به یاد !!!
که حفظ میهن و فرهنگ ما همان عشقی است
که گر همه به رهش جان دهیم نیست زیاد !!!
بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و
بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.
عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی
جز تاریکی و سیاهی ندارد!
دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،
دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم
و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است
از طرف من به تو!
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ
دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
لایق نبودم بندگی را کردی آزادم
بردم شکایت از تو پیش مستی چشمت
لب وا نکرد اما صدای سرمه بنیادم
در هر کجا باشی فراموشت نخواهم کرد
گفتی و در آغوش چشمانت بردی از یادم
خواهد شنید آخر تو میگفتی دلا دیدی
پشت در بی اعتنایی ماند فریادم
یک روز چون زنجیردرپای من افتادی
یک عمر همچون سایه بر پای تو افتادم
خواهد شنید آخر تو میگفتی دلا دیدی
پشت در بی اعتنایی ماند فریادم
زلف رها در بادت آخر داد بر بادم
لایق نبودم بندگی را کردی آزادم
آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست!
مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشکهای تو!
با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم
با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است
با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم که
دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و
به من بنگرند و قریاد بزنند
در تو خلاصه میشوم با تو زلال میشوم
از پر پیراهن تو پُر پَر و بال میشوم
در شب یلدایی تو صاحب روز میشوم
صاحب تحویل شب اول سال میشوم
با تو زلال میشوم پُر پَر و بال میشوم
شعر محال میشوم بر این روال میشوم
در قفس ابری شب ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ماه هلال میشوم
تا ملکوت جزبه ات شبانه راه میروم
چونکه نظرکرده ی نور لایزال میشوم
تو به اندازه ي تنهايي من جا داري
مي شود از ستم ثانيه ها در تو گريخت
غفلت قلّه فراموشي صحرا داري
هرچه جاريست پُر از سرکشي سايه ي توست
خلوت نخلي و از زمزمه خرما داري
همه با اهل نظر چشم تو جز راست نگفت
نفسي شُسته تر از آينه ي ما داري
آسمانگير تر از پنجره بوديم و گذشت
مگرم باز به پرسيدن گُل واداري
به دو چشمت که در آيينه ي آفاق خيال
مثل پرواز دو گنجشک تماشا داري
در منش ريز که چون جام، تمامي دهنم
در سبوي نفست خلسه دوبالا داري
مي خزي در پسٍ اوهامِ همه کودکي ام
هله خلخالِ مهِ خاطره در پا داري
مدد از باطن آن پير بگيرم که ستود
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري
به تو دست می سایم و جهان را درمی یابم،
به تو می اندیشم
و زمان را لمس می كنم
معلق و بی انتها
عُریان.
می وزم،می بارم،می تابم.
آسمان ام
ستاره گان و زمین،
و گندمِ عطرآگینی كه دانه می بندد
رقصان در جانِ سبزِ خویش
از تو عبور می كنم
چنان كه تندری از شب
می درخشم
و فرو می ریزم.
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم....دوست می دارم
پشیمونی
هوای چشمای تو بارونیه
چشمای تو غرق پشیمونیه
می خواستی دنیارو پریشون کنی
تمام عاشقارو مجنون کنی
رفتی و با دستای خالی از عشق
اومدی با خواب و خیالی از عشق
اما با اینکه من ازت دلخورم
محاله چشماتو به غم بسپرم
آهای غریبه با من
لیلی سر به دامن
الهه ی غم نباش
نمک رو زخمم نپاش
کوره ی آتیش من
گریه نکن پیش من
دلم نداره با تو
طاقت گریه هاتو
بخند و از هر چی غمه دل بکن
بجز دل من از همه دل بکن
گریه نکن بذار چشات بخنده
بذار چشات بار غمو ببنده
دلبر بی چون و چرای من باش
بمون کنار من برای من باش
ای همه پهنای دلم شهر تو
بذار فراموش کنم قهرتو
آهای غریبه با من
لیلی سر به دامن
الهه ی غم نباش
نمک رو زخمم نپاش