داستانهای مینی مالیستی

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک
نیک بروند.
ادامه نوشته

خواندنی

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به اروپا رفت.

 یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

ادامه نوشته

دلتنگی

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري
رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ... . ميدوني
چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر
دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد
احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو
بشمارم..........
ادامه نوشته

شاید فردا دیر باشد

 

شاید فردا دیر باشد

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

 

ادامه نوشته