چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا
چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من
نيستي؟؟ آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با
مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري
هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب
من....براي همينه كه هميشه با مني.. . براي همينه كه
حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه
ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ
ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه
نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس
عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست
ميشم...مست از عطرت. صداي مهربونت رو
ميشنوم ...و آخر همه ی اينا...به يه چيز ميرسم.....به
عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف
ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس
ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين
تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي
نيست...پر از ياد عشقه... پر از اشكهاي گرم عاشقونه
هست...

 

 ناهارخوران در هفت روز هفته !
شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم "فال قهوه
روسی یخ زده" بگیریم. میگند خیلی جالبه، همه چی رو
درست
میگه. به خواهر شوهر زری گفته "شوهرت برات یه انگشتر
بزرگ میخره" خیلی جالبه نه ؟ سر راه یه چیزی از بیرون
بگیر بیا

یکشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاسهای
"روش خوداتکایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام کنیم. هم
خیلی جالبه، هم اثرات خوبی در زندگی زناشوئی داره. تا
برگردم دیر شده. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا

دوشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم "شوی"
"ظروف عتیقه". میگن خیلی جالبه، ممکنه طول بکشه،
سر راه
یه چیزی از بیرون بگیر و بیا

سه شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم برای لباس
مامانم که برای عروسی خواهر زری میخواد بدوزه دگمه
انتخاب کنیم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا (!) چه
قدر روی دگمه لباس حساس هستند. ممکنه طول بکشه.
سر راه
یه چیزی از بیرون بگیر بیا

چهارشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاس
"بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم. همسایه زری
رفته، میگه خیلی جالبه. ترمپت هم میگند خیلی کلاس
داره،
مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله، سر راه یه
چیزی
از بیرون بگیر و بیار

پنجشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم با هم خونه
همسایه خاله زری که تازه از کانادا اومده. میخوایم
شرایط اقامت را ازش بپرسیم، من واقعا" از این زندگی
خسته شدم. چیه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر
حال
چون ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا

جمعه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببینم، تو واقعا" خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز
تعطیل هم حق استراحت ندارم؟! واقعا" نمی دونم به شما
مردهای ایرانی چی باید گفت؟ نه واقعا" این خیلی توقع
بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم
من رو برای ناهار ببره بیرون ؟