شعر یک دوست
آن لحظه دیدم که اسمان گریست ز تمنای من
ابر هایش خروشان شد زد بر پیکرم صاعقه ای که ز چه نالانی ز تمانای او
گریستم ونای از حنجر کشیدم و فریاد زدم که آرزویش را دادم بر باد
فریاد زدم که در فراغم ز فروغش
چنان دیده ی دل آتش زدم تا نکند که یادش بر دلم خنجری زند
فریاد زدم ترسم آن است ابرووانش را کمانی کند تیر چشمش سویم روانه کند
فریاد زدم چه کنم که امید و طبیبم اوست
دیده ی قلبم رنگ رخسار اوست
هر چه بر زبان می آورم نام اوست
ولی اکنون که یادش را سپردم بر باد اینچنین بی تمنایم ز تمنای او
حالا که آسمان دانستی زچه تمنایی غرق تمنای اویم
پس با من هم صدا شو تا به یاد او
از آه سوزناکم فریادی زنم که نفرین بر یاد او
نفرین بر یاد او
آری نفرین بر یاد او.
یا رب از دلهای ما سوز محبت را مگیر
این توسل این ارادت را مگیر
هستی ما بستگی دارد به حب دوستان
هر چه میخواهی بگیر اما رفاقت را مگیر
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن :
رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم،
ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟
ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و
دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم
بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي
خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر
است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
| كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت !! | |
اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده !
اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون
کار "خدا" بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده
نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! حالا
هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفتت کرده ؛ شک
نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه
واسه نوازشت گیر آوورده
سهراب گفتي : چشمها را بايد شست ، شستم ولي ،
گفتي جور ديگر بايد ديد ، ديدم ولي ، گفتي زير باران بايد
رفت ، رفتم ولي ، او نه چشمهاي خيس و شسته ام را ،
نه نگاه ديگرم را ، هيچ کدام را نديد ، فقط در زير باران با
طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده .
نمیدانم ...
نمیدانم
شاید در کوچه پس کوچه های مهربانی
در خیابان تنهائی
هنگام عبور از گلفروشی بتوانم :
نگاهت را پیدا کنم
| خدایا وقتی تنها هستم و احساس ناامیدی می کنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش کند که تو دعاهایش را می شنوی بمن یاد آوری کن که علیرغم تمام پیروزیها و شکستها مادامی که به تو ایمان داشته باشم امیدواری نیز با من همراه خواهد بود نگذار تا با حماقتها و نابخردیهایم چشمهایم کور گردد. بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران کنم به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم و در آینده برای خود افسوس نخورم خدایا تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن و صبحگاهان مرا با شهامتی برای شروع روزی دیگر و ادامه دادن راه ، از خواب بیدار کن. | |
فقط انتخاب کنید!
امت فاکس، نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگامی که برای
نخستین بار به آمریکا رفته بود برای صرف غذا به رستورانی
رفت .
او که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در
گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی
شود .
اما هر چه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او
از اینکه می دید پیشخدمت ها کوچکترین توجهی به او
ندارند، شدت گرفت .
از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او وارد
شده بودند و در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و
مشغول خوردن بودند .
او با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود
نزدیک شد و گفت: ...
من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون
آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد .
حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با
بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع
چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟
مرد با تعجب گفت: ولی اینجا سلف سرویس است. سپس
به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار
فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد: به آنجا بروید،
یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید، پول
آن را بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید !
امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات
مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان
به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس
است .
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعیت ها، شادی
ها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالی که
اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان
محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار
شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد؟
و هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود
برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است. سپس آنچه
می خواهیم برگزینیم .