متن و شعر جدید
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی ست
ور جزاینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد .
گو بروید یا نروید هر چه درهر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذری نیست .
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست .
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور برویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست !
داستان از میوه های سر به گردن سای اینک خفته در
تابوت پست
خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز .
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل هل پائیز .
عقل پرسيد كه دشوار تر از مردن چيست
عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است
ما چون دو دریچه رو به روی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم .
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .
هفت نكته...
1.بياموزيد كه خدا هميشه هست و همه جا حضور دارد.
2.بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك نقطه نگاه كنند اما
متفاوت ببينند.
3.بياموزيد درست نيست خودتان را با كسي مقايسه كنيد.
4.بياموزيد كه كسي را نمي توانيد وادار كنيد عاشقتان
باشد.
5.بياموزيد كه انسانهايي هستند كه ما را دوست دارند اما
نمي دانند چطور عشقشان را ابراز كنند.
6.بياموزيد كه چند ثانيه طول ميكشد تا زخمي در قلب آنها
كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،ولي سالها طول ميكشد تا
آن زخم را التيام دهيم.
7.بياموزيد ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را
دارد،بلكه گاهي كسي است كه به كمترين ها قانع است.
توپولوف
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردهی جعبه ی سیاتم، توپولف!
کشتهی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف
مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملوس
میپری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد -دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محو نیگاتم، توپولف
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
ما رو میبری نقاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه می شینی
به جای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا میری توی ده و رو سر گلّه می شینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه می شینی
پیگیر عکسا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چون که وقتی باهاتم هی می کنم یاد خدا
بدون نذر و نیاز، با تو پریدن، ابدا!
می کنم بعد فرود تموم نذرامو ادا
واسه جنّت بلیتت گشته براتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
تو که هی رفیقای ایرونیتو یاد می کنی
کی می گه تو انبارای روسیه باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی
خدا شادت بکنه ، روحمونو شاد می کنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم . کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار ودرختان دیدم . باز هم خندیدم گفت:
دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد!
آنقدر خندیدم که طفلک ترسید ، بغلش کردم و بوسیدم
و با خود گفتم:
بعدها وقتی غم، سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می
فهمی ، پنج وارونه چه معنا دارد !!
کاش
كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..
عجب صبری......
اگرمن جای او بودم
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهانرا با همه زیبایی وزشتی
بروی یکدگر،ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و
نوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می
کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان ولرزان،دیگری پوشیده از صد جامه
ی رنگین
زمین وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نا بجایی، ناز بر یک ناروا خاری می
فروشد
گردش این چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای
تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد!
وگرنه من بجای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم